محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

119

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بود داخلى بود يا خارجى ، بأن تخشن أو تملس به آنكه خشن شود يا صاف گردد ، يعنى عضوى كه صفا و هموارى وى مطلوب است چون قصبهء ريه ناهموار گردد . و آن كه خشونت و ناهموارى وى مطلوب است چون معده و رحم ، صفا و مفقود الخمل گردد . و ظاهر است كه چون فساد در صفائح افتد فعل مقصود از آن عضو ناقص شود و يا باطل . و أما مرض المقدار و جنس دوم از مرض التركيب مرض المقدار است و وى دو گونه بود چنانچه ميگويد : فهو أن يعظم العضو أكثر مما ينبغي پس وى آن است كه بزرگ شود عضو بيشتر از آنچه بايد . أو يصغر يا خرد شود از آنچه بايد ، خواه اين عظم و صغر خلقى بود ، خواه عرضى و همچنان خواه عام بود در همه بدن ، يا خاص به عضوى . مثال زيادتى عام فربه مفرط است و مثال زيادتى خاص عظم لسان . و مثال صغر و نقصان عام هزال مفرط است و مثال صغر خاص ضمور حدقه عينان است . و قس عليهما آخر . و أما مرض العدد و جنس سوم از مرض التركيب مرض العدد است و اين نيز چهار گونه است چنانچه بيايد : فهو أن يزيد زيادة پس وى آن است كه زياده شود ، يعنى عضوى زياده شدنى ، أما الطبيعة كه آن زياده شدن يا طبيعى است كالإصبع الزائدة همچون انگشت كه افزون از پنج عدد باشد . و اين زيادتى را طبيعى از آن گويند كه جنس اين زائد در بدن موجود است و گرنه هر چه مرض است غير طبيعى است . و ضرر زيادتى انگشت منع وى است از بطش شديد و سرعت حركات و منع دخول يد در اوانى ضيقة الفم و جز آن . أو خارجة عن الطبيعة يا آن زياده شدن خارج است از طبيعى ، يعنى جنس وى در بدن صحيح موجود نيست كالثؤلول همچون ثاليل كه بثور صلب مشهوراند و اين نظر زيادتى غير طبيعى است كه بر بدن پيوستگى دارد . اما مثال زيادتى مذكور كه از بدن منفصل و جدا است حصات مثانه است و رجا كه در رحم مىشود و بدان سبب زن به حبالى مىماند . أو ينقص نقصانا يا ناقص شود عضو ناقص شدنى فى الطبع كه آن ناقص شدن طبيعى بود يعنى چيزى كه وجود او طبيعى باشد در اصل خلقت مجعول نشود . و مثالش تولد شخصى با چهار انگشت يا كمتر از آن . أو نقصانا عارضيا يا آن نقصان لاحق شود . و مثالش قطع انگشت و دست است و در بعض نسخه اقتصار به زيادتى رفته و ذكر نقصان مذكور ننموده ، ظاهرا بنا بر وضوح و ظهور او از تقابل خواهد بود يا از سهو ناسخ . و أما مرض الوضع و جنس چهارم از مرض التركيب مرض الوضع است . [ تعريف وضع ] و وضع در اصطلاح حكما هيئتى است كه حاصل مىشود مر چيزى را نظر به نسبت بعض اجزايش با بعض ديگر در قرب و بعد ، يا نظر به نسبت امورى كه خارج‌اند از آن چيز . مثال اول تفريج اصابع است يا تضميم آن . و مثال ثانى قيام و استلقا . فمثل فساد الوضع لمقاربتة أو مباعدته عضوا آخر لا على ما ينبغي اما مرض وضع نظير وى فساد در وضع است براى نزديكى عضو يا دورى وى مر عضو ديگر را ، نه به نوعى كه سزاوار است ، يعنى عضو از عضو دور شود يا نزديك به وجهى كه مناسب نباشد . [ انواع مرض وضع ] پوشيده نماند كه بحث از وضع عضو منقسم مىشود به دو قسم بنا بر اقتضاى وى موضع و مشاركت را ، زيرا كه عضو را نسبت به مكانش هيئتى است و نسبت به غير مكان يعنى نظر به اعضا من حيث القرب و البعد هيئت